صفحه اول درباره ما اخبار اقتصادی  آموزشی گالری ناریان در جهان یاد یاران تماس با ما  نقشه سایت
 

 

 لیست پیشنهادات و انتقادات

فرستنده:کاظمی
چهارشنبه 15 مهر 1394


 به ابوسعيد ابوالخير، گفتند : فلاني قادر است پرواز کند، گفت: اين که مهم نيست، مگس هم مي پرد. گفتند: فلاني را چه ميگويي..؟؟روي آب راه ميرود..!! گفت: اهميتي ندارد، تکه اي چوب نيز همين کار را مي کند. گفتتند: پس از نظر تو شاهکار چيست..؟؟ گفت: اين که در ميان مردم زندگي کني ولي هيچگاه به کسي زَخم زبان نزني، دروغ نگويي، کلک نزني ٬دلي نشکني٬ از اعتماد کسي سوء استفاده نکني و کسي را از خود ناراحت نکني. اين شاهکار است...!!

فرستنده:کاظمی
شنبه 11 مهر 1394


 شگفت انگیزترین رفتار انسان از افلاطون پرسیدند:شگفت انگیزترین رفتار انسان چیست؟ پاسخ داد: 'از کودکی خسته می شود،برای بزرگ شدن عجله می کند و سپس دلتنگ دوران کودکی خود می شود! ابتدا برای کسب مال و ثروت از سلامتی خود مایه می گذارد،سپس برای بازپس گرفتن سلامتی از دست رفته پول خود را خرج می کند. طوری زندگی می کند که گویی هرگز نخواهد مرد و بعد طوری میمیرد که گویی هرگز زندگی نکرده است! آنقدر به آینده فکر می کند که متوجه ازدست رفتن امروز خود نیست ،در حالی که زندگی گذشته یا آینده نیست، بلکه زندگی همین حالاست...

فرستنده:یک ایثار گر
سه شنبه 07 مهر 1394


 یاد آن دوران بخیر هفته ی دفاع مقدس را به شما جانبازان و ایثار گران و ملت شهید پرور ایران تبریک عرض میکنم. خالی از لطف نیست یکی از داستان های آن زمان را برای شما دوستان نقل کنم. روزی از روز های دهه ی شصت در کردستان بودم و در یکی از روز ها برای ما اهدائی اورده اند بسته ای به من دادند من آن بسته را برداشته و به گوشه ای رفتم باز کردم دیدم در آن بسته از یک جفت دستکش یک لنگه آن هست اول خندیدم گفتم چه اهدائی و بعد دیدم که یک نامه ای در آن دستکش است نامه را باز کردم مشغول خواندن شدم در آن نامه چنین نوشته بود: سلام ای رزمنده خدا خسته نباشید ببخشید من پول هایم را جمع کرده بودم برای خودم وسائل مدرسه بخرم بعد کمی فکر کردم و با خود گفتم که رزمنده ها واجب ترند و به بقالی محل رفتم یک کلاف نخ خریدم و با آن نخ این دستکش را بافتم چون پولم بیشتر از این نبود انشالله باز پول پس انداز میکنم و کلاف دیگری میخرم و لنگه دستکش دیگری را برای شما اهدا میکنم اول با خود گفتم که کمی صبر کنم تا دستکش کامل برای شما بفرستم بعد گفتم هوا سرد است با همین یک لنگه دستکش را به دست کند و ماشه تفنگش را چنان بکشد که دشمن نتواند از جا بلند شود. بعد از اتمام نامه نشستم بسیار گریه کردم وبه حال آن دختر غبطه خوردم گفتم خوشا به حال آن دخترک که با این کارش،کار بسیار بزرگی کرده است. و ای دوستان خوشا به حال آن زمان که همه یک دل یک صدا یکدست بودیم و همه با هم صمیمی و برادر بودیم اما امروز متاسفانه در پیچ خم زندگی گم شدیم . خاطرات یک رزمنده

فرستنده:ابراهیم صابری
دوشنبه 06 مهر 1394


  یاد ناریون کسی دَره در جمع یارون ندونه داس چیَ پالون چجوره..... نَتونه بند کنه یک دسته ینجه...... نَدونه کوه چیَ سولقه کَمینِ.... کسی یادش دره در پشت بومون بومگاردن چی بَبیَ عزیز یارون..... کجه بشی نکاس و ناچلیکون دیزندون تندیروشن نونِبندون.... دره یاد شماره عید روزون سُوار بومبینه تُو جونون... اندی چو خرمبینه تا گمبینِ دلخاهشونِ..... قدیمون پسر بیست ساله بومبیَ نومزه داشته بی صحاب. دوره وگرسته پسر سی سالشِ عزب مشغول واتساپ و تلگرامه..... اگر ویلا بَبو جایگزین دشت ناریون دی بونه عین کلاردشت اگر گویش بَبو ته رِ فراموش قریبه از ته گیرنه یک سر و گوش اگر ما هم وطن هم خون و دردیم نیَلیم در وطن بیگانه گردیم بیان باهم همراه بَبیم یکی بَبیم به دور ناریون بگردیم...

فرستنده:ام هانی صابری
جمعه 03 مهر 1394


 با سلام و احترام لطفا نحوه ارسال عکس و ایجاد آلبوم را بفرمایید.

پاسخ: شنبه 04 مهر 1394


 سلام لطفا عکسها را از طریق ایمیل atmm110@yahoo.com ارسال فرمائید تا آلبوم را بنام شما ایجاد و عکسها را در آن آپلود کنیم. با احترام روابط عمومی سایت ناریان

فرستنده:Zahra saberi
سه شنبه 31 شهريور 1394


 سرکلاس بودیم استاد ازدانشجویان پرسید:این روزها شهدای زیادی رو پیدامیکنن ومیارن ایران... به نظرتون کارخوبیه؟؟ کیا موافقن؟؟؟کیامخالف؟؟؟؟ اکثردانشجویان مخالف بودن!!! بعضی ها میگفتن:کارناپسندیه....نبایدبیارن... بعضی ها میگفتن:ولمون نمیکنن ...گیردادن به چهارتا استخوووون..ملت دیوونن!!" بعضی ها میگفتن:آدم یادبدبختیاش میفته!!! تااینکه استاد درس روشروع کرد ولی خبری ازبرگه های امتحان جلسه ی قبل نبود...همه ی ما سراغ برگه هایمان رو گرفتیم .....ولی استاد جواب نمیداد... یکی ازدانشجویان باعصبانیت گفت:استاد برگه هامون رو چیکارکردی؟؟؟شما مسئول برگه های مابودی؟؟؟ استاد روی تخته ی کلاس نوشت: من مسئول برگه های شماهستم... استاد گفت:من برگه هاتون رو گم کردم؟؟؟ونمیدونم کجاگذاشتم؟؟؟ همه ی دانشجویان شاکی شدن؟ ؟؟ استادگفت:چرا برگه هاتون رو میخواین؟ گفتیم:چون واسشون زحمت کشیدیم...درس خوندیم...هزینه دادیم...زمان صرف کردیم... هرچی که دانشجویان میگفتن ...استاد روی تخته مینوشت... استادگفت:برگه های شمارو توی کلاس بغلی گم کردم هرکی میتونه بره پیداشون کنه؟ یکی ازدانشجویان رفت و بعدازچنددقیقه بابرگه های ما برگشت ... استاد برگه ها رو گرفت وتیکه تیکه کرد...صدای دانشجویان بلندشد... استادگفت:الان دیگه برگه هاتون رو نمیخواین!!!!چون تیکه تیکه شدن!!!! دانشجویان گفتن:استاد برگه هارو میچسبونیم... برگه ها رو به دانشجویان داد...وگفت:شما ازیک برگه آچارنتونستید بگذرید ...وچقدرتلاش کردید تا پیداشدن... پس چطورتوقع دارید مادری که بچه اش رو بادستای خودش بزرگ کرد ...وفرستاد جنگ... الان منتظره همین چهارتااستخونش نباشه... بچه اش ومیخواد حتی اگه خاکسترشده باشه... چنددقیقه همه جا سکوت حاکم شد!!!!!! وهمه ازحرفی که زده بودن پشیمون شدن...!!!! تنها کسی که موافق بود .... دختـــــــرشهیـــــــدی بودکه سالها منتظر باباشه!!!! شهدا شرمنده ایم التماس دعا

فرستنده:مهدی
شنبه 28 شهريور 1394


 سلام من میخاستم یه سایت مثل سایت شما بزنم میشه راهنماییم کنین در مورد خرید و هزینه و طراحیش؟ ممنون میشم راهنماییم کنین منتظر ایمیلتون هستم

فرستنده:صابری
پنجشنبه 26 شهريور 1394


 با سلام. پیکان فروشی مدل 81 09109333920 صابری

فرستنده:رزاقی
پنجشنبه 26 شهريور 1394


 باسلام و عرض ادب در پاسخ به سوال دوست عزیزی که فرمود.مگر هیچ کار دیگه تو ناریان صورت نمیگره.اخبار فرهنگی ناریان را در سایت کانون فرهنگی ناریان می توانید مشاهده بفرمایید

فرستنده:Zahra saberi
دوشنبه 23 شهريور 1394


 در سوگ جواد آسمان می گرید در ماتم آن سرو جوان می گرید ای شیعه ز دیده اشک خونبار ببار چون حضرت صاحب الزمان می گرید. شهادت حضرت جوادالائمه به تمام شیعیان تسلیت باد.

[1 2 3 4 5 6 7 8 9 10]  [< previous]  [Next >]

  © 2006 www.naryan.com | Taleghan, Naryan | SMS: 3000722001892

صفحه اولاخبارآموزشیاقتصادی |گالری |ناریان درجهانیادیارانتماس با مادرباره مانقشه سایت